تبليغاتX
کپرآباد
امروز برای سومین بار فیلم (کسی از گربه های ایرانی خبر نداره ؟)ساخته ی بهمن قبادی را دیدم.حالا جدا از محتوای فیلم می خوام یه پیشنهاد بدم .پیشنهاد که نه یه آرزو....

و اون اینکه ایکاش نادر (حامد بهداد )وزیر فرهنگ می شد.کسی که تمام گروه های موسیقی زیر زمینی و رو زمینی رو میشناسه کسی که اکثر فیلم های تاریخ سینما رو دیده کسی که حاضر تمام داشتش یعنی موتورش رو بفروشه تا مشکل یکی از نوازندگان رو برطرف کنه..

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 18:53 توسط اردشیر محمدی |

۱- روز۱۶ آذر مال کیه /اگر مال دانشجویانه ماموران محترم ولباس شخصیها در دانشگاه چه می کنند

۲-اگر پاره کردن عکس آیت ا... خمینی از تلویزیون باید پخش بشه چرا پایین اوردن عکس خامنه ای پخش نمیشه

۳-چرا دانشجویان به اصطلاح حامی ولایت همه از تصاویر متحدالشکل امام استفاده می کردند مگه می دونستند قرار عکس امام از طرف دانشجویان پاره بشه

۴-چرا ۶ روز بعد از ۱۶ آذر طلاب تعطیل می کنندو کلاس نمیرن

۵-اگر امام اینقدر عزیزه نوه ی امام چرا مورد اهانت قرار می گیره اون هم توی مراسمی که برای امامه

۶-اون درختی که کروبی میگفت تبر بهش نزنید اسمش چیه

۷-.....

۸-....

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 12:17 توسط اردشیر محمدی |

قرار بود پل عابر پیاده ای که در مرکز شهر ما قرار دارد به پله برقی مجهز بشه و در ۲۲ بهمن پارسال مورد بهره برداری قرار بگیره که نشد حالا در اوایل مهرماه اون جوری که معلومه کارش تموم شده امما از اونجاییکه حرفه مرد یکی تا ۲۲ بهمن امسال در اون رو بستن و مردم ازش نباید استفاده کنند .
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 17:32 توسط اردشیر محمدی |

همیشه از ورق زدن مجلات خوشم میومد.بعد از مدتی از خوندنشون لذت می بردم.بعد هم کمی حرفه ای شدم و مشترک نشاط تعطیل شد بعد از اون بهار که تعطیل شد بعد با اومدن قوچانی سراغ شرق رفتم که اون هم ...پس از اون هم میهن قوچانی و کرباسچی که ...و دوباره شرق که ...بعد از اون کارگزاران که ...به دنبال اون شهروند امروز و با گرم شدن تنور انتخابات سراغ اعتماد ملی و کلمه سبز که ...حالا هم در این بازار بی رونق نشریات سراغ خبر رفتیم که تعطیل شد.

خلاصه می خوام از این به بعد یا هیچ نشریه ای رو نخونم یا کیهان رو ورق بزنم.

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 17:15 توسط اردشیر محمدی |

یک لیوان یک بار مصرف را در نظر بگیرید که با دو رشته طناب از سقف آویزان است واین لیوان حاوی محلول خس و خاشاک و آب است .حالا در نظر بگیرید که هرکدام از زرات این محلول دچار یک بیمیلی میشوند ودر خوش بینانه ترین حالت اگر انرژی درونی زیادی نداشته باشند در ته لیوان ته نشین می شوند.و پس از گذشت مدتی لیوان و محلول با هم متلاشی می شوند.

حال جملات :

۱.مارتین لوتر کینگ:اگر مردم یک جامعه احساس کنند که در ساختن شرایط موجود نقشی ندارند به صورت ناخودآکاه سعی در بهم زدن شرایط می کنند.

۲.میر حسین موسوی:من تمام تلاشم این است که جنبش سبز از مسیر انقلاب منحرف نشود.

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 0:10 توسط اردشیر محمدی |

امروز تیم نفت و گاز گچساران در مسابقات لیگ ۲ با نیرو زمینی تهران  یک جفت مساوی کرد.این یکطرف  و گل میلاد غریبی (گچسارانی )به هلند هم همان طرف و پلاکارد نصب شده در ورزشگاه طرف دیگر..((پرپر شدن لاله های نارنجی توسط چویل خومی را به مردم غیور گچساران تبریک میگوییم))از طرف امور ورزش شرکت نفت و گاز گچساران

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 0:56 توسط اردشیر محمدی |

در گزشته ی نه چندان دور ما سازمان برنامه ای داشتیم که در آن ریال با دلار جمع نمیشد.یک میلیارد گم نمیشد. کامیون با بار طلا و دلار به ترکیه برده نمیشد.رئیس جمهور در ده دقیقه ۲ میلیارد دلار پول از رئیس بانک مرکزی نمی گرفت آن هم با چانه زنی.معاون اول رئیس جمهور در نشست مشترک بازرگانان ترک و ایرانی و در حضور نخست وزیر ترکیه به یکباره ده میلیارد دلار بر هدف گزاری بازرگانی نمی افزود.

چه ریشخندی زده رجب طیب اردوغان؟!!!

+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 16:45 توسط اردشیر محمدی |

دروغگو خاین است و خاین ترسو و ترسو از پاستور تا بهارستان را با بالگرد طی می کند
+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 12:59 توسط اردشیر محمدی |

طبق گفته ی منابع خبری روز ۴ آبان ماه قاتل شهیده حجاب (مروه شروینی )در دادگاه آلمان محاکمه می شود..قاتل ندا کی؟؟؟؟
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 15:26 توسط اردشیر محمدی |

” حمید مصدق خرداد ۱۳۴۳ “

و به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز،

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

“جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق”

من به تو خندیدم

چون که می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت: برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را….

و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 11:58 توسط اردشیر محمدی |